عرفان و مهسا

سلام. من محمدم و این داستان که می خوام براتون تعریف کنم درباره یکی از دوستامه که واسم تعریف کرده بود. این رفیقم اسمش عرفان هستش و اینقدر باحال این داستان رو واسم تعریف کرد که من تو تمام طول تعریف کردنش راست کرده بودم و داشت کیرم میترکید. بگذریم بریم سر اصل موضوع میخوام این داستان رو از زبون خود عرفان براتون بنویسم.

ما تازه اسباب کشی کرده بودیم و به یه شهرک رفته بودیم. شهرک تازه ساخت بود و هنوز خیلی از واحداش خالی بود. ما رفتیم و اونجا مستقر شدیم و چندتا رفیق هم پیدا کردم. معمولا روزا با رفقا تو پارک وسط شهرک پلاس میشدیم و هر کاری که بگین انجام میدادیم. یه روز روز که داشتم میرفتم پایین و با رفقا قرار داشتم دیدم دارن به طبقه بالای ما اسباب کشی میکنن آخه طبقه بالا خالی بود. منم بیخیال رفتم پایین. خلاصه گذشت و معلوم شد که خانواده ای که طبقه بالای ما اومدن یه دختر دارن هم سن من که اسمش مهساست. راستش رو بخواین از اون سوژه های تیکه بچه ها بود و گروهی گیرش میاوردیم. یه روز تو پارک روی نیمکت نشسته بودیم که بچه ها حرف رو به دختر بازی و اینجور چیزا کشیدن و از اون جایی که همه رفیقام بله !!!!!!! و در بکن بکن سابقه طویلی داشتن منو اذیت میکردن . آخه من زیاد از این کارا خوشم نمیومد. البته دوست دختر که خیلی داشتم ولی تا حالا با هیچکدوم سکس نداشتم. دیگه اون روز بچه ها شورش رو در آوردن و خیلی اذیتم کردن منم گفتم مگه کار داره یه دختر رو بگائی. اونا خندیدن و گفتن خوب اگه راست میگی برو همین رو بگیر بگاء .اگه گاییدی نفری 10 هزار تومان بهت میدیم. وقتی به طرفی که اونا نشون میدادن نگاه کردم مهسا رو دیدم. منم واسه این که کم نیارم گفتم باشه و بلند شدم رفتم. میدنستم که اولین قدم دوست شدنه. از اونجایی که پیدا کردن شماره یه دختر اصلاً سخت نبود  دست به کار شدم. رفتم از دوست دختر یکی از رفیقام که اسمش محمد بود (یعنی بنده) شمارش رو گرفتم و شروع کردم به اس دادن و زنگیدن. اول قبول نمی کرد اما بعد از مدتی نرم شد و باهم لاو میترکوندیم. تا یه شب که میخواستم بخوابم و مثل همیشه داشتم یکم با مهسا لاو میترکوندم بهش گفتم میخوام ازت لب بگیرم. اول قبول نکرد اما با تکنیک های مخصوص خودم بهش قبولوندم. خلاصه فرداییش با هم رفتیم داخل پارک نزدیکای غروب بود. شهرک ما یه قسمتی داره که خیلی جای باحالی واسه کارای خوب خوبه. اونجا هر چیزی پیدا میشه از کاندوم و آب گرفته تا یه سگ بدبخت که……… . خلاصه رفتیم اونجا و یه کم صحبت کردیم. منم گفتم یادته قرار بود چیکار کنیم مهسا. اون گفت نه. تا اینو شنیدم اعصابم بهم ریخت سریع بغلش کردم . گفت ولم کن ولم کن. گفتم ولت نمی کنم باید لبی که میخوام رو بهم بدی. گفت الان مامانم میاد . گفتم چرا چرت و پرت میگی اینجا که کسی نمیاد. خلاصه قبول کرد و یه چندتا لب اساسی از گرفتم و رفتم سراغ سینه هاش داشتم میمالیدم که یهو موبایلش زنگ خورد. مامانش بود. بهش گفت بیا خونه اونم سریع رفت خونه. موقعیت خیلی خوبی بود که از دست رفت. ولی من مصمم بودم که بکنمش.

یه مدت به همین منوال گذشت تا اینکه . روز پنجشنبه  بود و مامان من و مهسا رفته بودن خرید. منم موقعیت رو خوب دیدم و زنگ زدم به مهسا و گفتم خونمون کسی نیست بیا خونمون تا با هم یه فیلم ببینیم. اول قبول نکرد اما با کمی اسرار و اظهار محبت اومد. منم فیلم سکسی درایو (البته نیمه سکسیه) رو که قبلاً آماده کرده بودم گذاشتم . صدای زنگ اومد رفتم در رو باز کردم دیدم خودشه تعارف کردم بیاد تو. مانتوش رو در آورد و نشت سر مبل . منم حسابی ازش پذیرایی کردم تا واسه فکر پلیدم جون داشته باشه. فیلم رو گذاشتم و کمی با هم نگاه کردیم که به صحنه هاش رسید. بهم گفت این چه فیلمیه .گفتم خوشت نیومد خوب برم یکی دیگه بیارم. رفتم تو اتاق خوابم و بعد یه مدت صداش کردم گفتم بیا ببین کدوم رو دوست داری. اومد داخل اتاق و فیلم هارو دید. فیلم ها اینا بود: سکس ایرانی- جنیفر (خیلی سکسی بود) – سکس هالیوودی و………. اینا رو که دید ناراحت شد گفت من میرم خونه. منم سریع پریدم سر رهشو گفتم ناراحت نشو دیگه شوخی کردم. خواهش میکن نرو. با یکم اینور و اونو کردن گفت باشه. منم گفتم واسه این که بفهمم واقعاً منو بخشیدی باید بهم لب بدی. دیگه نذاشتم حرف بزنه و پریدم جلو و حسابی لباشو خوردم. اونم دیگه داشت ارضا میشد. منم که از همون اول راست کرده بودم . رفتم رو سینه هاش و کمی باهاشون بازی کردم بعد آروم تاپی که تنش بود رو گرفتم تا بکشم بالا ولی نمیذاشت. گفتم عزیزم اذیت نکن دیگه و با یه حرکت سریع تا پشو در آوردم و قبل از اینکه کاری کنه سوتینش رو دادم بالا و مشغول به خوردن سینه هاش شدم. آروم رو تخت درازش کردم و به کارم ادامه دادم. صدای نالش در اومده بود و تو حال خودش نبود آروم رفتم رو شلوارش. آخه یه شلوار جین پوشیده بود. دستش رو گذاشت رو شلوارش اما من دیوانه وار شلوارش رو کشیدم پایین.  با صدای آرومی گفت نکن عرفان. اما من اصلاً به حرفاش گوش نمیدادم. رفتم رو شرتش و کمی بو کشیدم. اما نمیتونستم خوب بوش رو حس کنم. رفتم که اونم بکشم پایین که این یکی رو حسابی محکم گرفت. اما فایده ای نداشت جوری مثل وحشی ها کشیدمش که شرتش پاره شد. گفت چی کار میکنی عرفان. گفتم هیچی میخوام مال خودم بکنمت. تا به خودش بیاد تو سه سوت لباسامو کندم و به پشت خوابوندمش و افتادم روش. کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش . با صدای آرومی گفت که نکن. اما معلوم بود که داره راضی میشه. انقدر رو سوراخ کونش لفطش دادم تا داد زد گفت بکن توش منم که منتظر این لحظه بودم یه تف زدم و یهدفعه تا ته کردم توش. خیلی سعی کرد داد بزنه ولی نمی تونست آخه من محمک سرش رو فشار داده بودم به بالشت. داشت کیرم میترکید آخه خیلی تنگ بود. کمی که گذشت و کیرم جا وا کرد ترسیدم خفه شه آروم سرش رو ول کردم نفس زنان سرش رو. بالا آورد و گفت چیکار میکنی دیوونه آخ. ولی من که حالیم نبود گفتم شلوغ نکن وگرنه همه میریزن اینجا و آبرو هردومون میره. شروع کردم به تلمبه زدن دیگه دردش کمتر شده بود و داشت حال میکرد . بعد از ده دقیقه تلمبه زدن احساس کردم که داره آبم میاد. سرم رو به گوشش نزدیک کردم و گفتم داره میاد. گفتش چی؟!!! گفتم بابا آبم. گفت خوب چیکار کنم. گفتم کجا بریزم. گفت نمیدونم. تا حالا بیاد و فکر کنه همش رو ریختم تو کونش. دیگه خسته شده بودیم. هر دو ولو شدیم. بعد از کمی استراحت بلند شدم و موبایلم رو آوردم و چنتا عکس ازش گرفتم. بعد بلندش کردم و رفتیم حموم از اونجایی که اون کاملاً بیحال بود من شستمش . تو حموم هم کمی شیطنت کردم ولی دیگه حالش رو نداشتم. با خودم فکر میکردم به عنوان اولین سکس خیلی حرفه ای عمل کردم. خلاصه راهیش کردم بره خونه و خودمم عکسا رو نگاه کردم. خیلی خوب شده بود. وقتی مامانم اومد شام خوردیم و من خوابیدم. فرداییش رفتم عکسا رو به دوستام نشون  دادم و گفتم شرط رو بردم  رد کنید بیاد. اونا گفتن یعنی چی هم حالشو ببری هم پولشو بگیری ولی من حالیم نبود به زور پولا رو گرفتم. بعد از این ماجرا به کس مهسا هم راه پیدا کردم و پرده برداریش کردم و حالا هم با هم رابطه داریم اما دیگه مثل قبل بهم حال نمیده و دنبال یه کیس جدید میگردم ولی تا حالا کیس خوبی پیدا نکردم.

این داستان واقعی بود آخه من خودمم عکس ها رو دیدم و شرط رو باختم. الانشم باورم نمیشه عرفان اینکاره شده باشه ولی حالا دیگه واسه خودش یلی شده. دست ما رو هم از پشت بسته.

نظر یادتون نره اگه داستان باحالی هم دارین واسم بفرستین یا درخواست بدین تا براتون پروفایلی ایجاد کنم تا جزء نویسندگان این وبلاگ بشین. برای این کار تو قسمت ارتباط با ما یه پیام برام بفرستین و توش یوزر و پسورد و ایمیلتون رو بزارید تا براتون ایبجاد کنم. تا داستان بعد خدافظ

 

Advertisements
This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s